کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۱۰۲ - برست جان و دلم از خودی و از هستی...

1

برست جان و دلم از خودی و از هستی

شدست خاص شهنشاه روح در مستی

2

زهی وجود که جان یافت در عدم ناگاه

زهی بلند که جان گشت در چنین پستی

3

درست گشت مرا آنچ می ندانستم

چو در درستی آن مه مرا تو بشکستی

4

چو گشت عشق تو فصاد و اکحلم بگشاد

بجستم از خود و گفتم زهی سبک دستی

5

طبیب فقر بخست و گرفت گوش مرا

که مژده ده که ز رنج وجود وارستی

6

ز انتظار رهیدی که کی صبا بوزد

نه بحر را تو زبونی نه بسته شستی

7

ز شمس تبریز این جنس ها بخر بفروش

ز نقدهاش چو آن کیسه بر کمر بستی

متن شعر کپی شد.