غزل · احمد پروین
دست نوازش
1
توی ناپیدای غم من را تو پیدا می کنی
خلوت آیینه وارم را تماشا می کنی
2
گفته بودی بر سرم دست نوازش می کشی
چون به دار آمد سرم اینگونه حاشا می کنی
3
از دلم راز من دیوانه می پرسی چرا ؟
دل به بازی برده ای طرح معما می کنی
4
در زلال چشم تو شفاف شبنم می شوم
ادعای قطره را هم وزن دریا می کنی
5
از عبور لحظه های بی تو بودن خسته ام
عمر من با وعده هایی وقف فردا می کنی