غزل · احمد پروین
لطافت باران
1
شبیه شوره به دشتم که تشنه مانده همیشه
مرا لطافت باران ز خویش رانده همیشه
2
منم که شور عطش را به کام بادیه آرم
خدا به زخم درونم نمک نشانده همیشه
3
نه قوی ناز محبت نه سینه سرخ مهاجر
کسی برای کویرم غزل نخوانده همیشه
4
تمام بی خبریها از آن من و خدایا
چنانکه قاصدکان را زمن رمانده همیشه
5
ترک ترک شدم از غم ، ز شش طرف بدریدم
چروک غم به لبانم شکن کشانده همیشه