غزل · احمد پروین
دل سنگ
1
مست است دل سنگم از مست حذر باید
اندام بلورت را زین سنگ خطر باید
2
من آتش ویرانگر اندام تو گل پرور
گل بر سر این آتش یک فکر دگر باید
3
من تشنه چنان صحرا تو بارش بی همتا
گر زندگی ام خواهی بر تشنه گذر باید
4
مجنون شده چون بیدم سودای تو دزدیم
آخر به خدا دیدم یک روز ثمر باید