غزل · احمد پروین
تمدن کور
1
باد گلهای پونه ، توی دهات
بازی دختران و آب قنات
2
چای دم کرده با سماور مست
مزۀ زعفران و شهد نبات
3
جوی باریک آبشان انگار
جوشش نیل دارد آب فرات
4
یاد پیوند سیب با آلو
یاد باران از ابرهای نجات
5
همه را برد این تمدن کور
دود و آهن شد این چنین هیهات