غزل · احمد پروین
جان تفتیده
1
در کوچۀ هیاهو گم شد دل اسیرم
گستاخ کوچه ها را آیا شود بگیرم ؟
2
دل می گریزد از من در روزگار پیری
تنهاتر از همیشه بی ادعا بمیرم
3
در کورۀ محبت تفتیده گشت جانم
بازیچۀ دل خود ،طفل است و من خمیرم
4
پندم نده برادر در کار عاشقانه
آن بت اگر بیاید والله ناگزیرم
5
باران اشک چشمم سیلاب آبرو شد
طوفان غم بخیزد از دامن کویرم