غزل · احمد پروین
نکند که ...
1
نکند که من بمانم و تو مهربان نمانی
که نمی شود بمانم به عزای مهربانی
2
نکند لب خمارم نرسد به چشم مستت
نکند فقط خودت را به مزار من رسانی
3
نشود که کار عشقت بکشد به بی وفایی
نکند که کار دل را به تب جنون کشانی
4
چه کنم که از خیالت نروم اگر بمیرم
چه کنم که تا خیالت برسم به زندگانی
5
چه شود که از دهانت بستانم آنچه خواهم
و اگر شود ببخشم به تو جان به مژدگانی
6
چه کنم اگر ز باغم گل آرزو نروید
نشود که من بپرسم تو جواب من ندانی