غزل · احمد پروین
رخسار مسیحا
1
آیینه نمی گوید شرح گل زیبایت
من دیدم و می دانم رخسار مسیحایت
2
می گریم و می سوزم شاید که از این آتش
لبخند شعف بینم بر غنچۀ لبهایت
3
رخسار نمی پوشی از غیر عجب دارم
در پرده نهان داری از من گل پیدایت
4
بر بام سرم بنشین تکبیر اذان برکش
تا بوسه زنم دستت تا سجده کنم پایت
5
خاموش نخواهد شد خاکستر من هرگز
امروز نمی میرم در وعدۀ فردایت