غزل · احمد پروین
دیوار حاشا
1
از بهشت دلت اخراج شدم اینجایم
بی گناهم به خدا بیش نکن رسوایم
2
سیب باغ تو فریبندۀ صد حوا بود
من بیچاره که فرزند همان حوایم
3
توبه هرگز نکنم باز اگر بر گردم
بکند باز هلوی لب تو اغوایم
4
باغی از میوه خدا داده چرا من نخورم
کفش حوا همه جا تا به ابد بر پایم
5
این همه آیه نخوان هیچ من آدم نشوم
دزد بی رحم لب ناز تو بی تقوایم
6
خانه ام فرش هوس ، سقف دروغین دارد
چار دیوار ترک خورده ای از حاشایم