غزل · احمد پروین
بیستون
1
از من نخواه کز دل آزاد بگذرم
از بیستون و تیشۀ فرهاد گذرم
2
دشت سکوت اگرچه که جولانگه من است
شاید سوار مرکب فریاد بگذرم
3
هرگز نمی شود که سر چار راه فقر
شاد از کنار کودک نا شاد بگذرم
4
بگذشته ام ز دین خرافات خیز جهل
اما نه از صحیفۀ سجاد بگذرم
5
مانند گرد باد سرم گیج می رود
از شوره زار عقل چنان باد بگذرم
6
گنجینۀ عتیقه ترین عشق عالمم
ویرانه ام خوش است از آباد بگذرم
7
می میرم آفتاب مرا خاک می کند
مثل غبار از گذر یاد بگذرم
8
بالم شکست باز هوس ، من کبوترم
هرگز نخواه از سر صیاد بگذرم