غزل · احمد پروین
نفرین غزل
1
یک غزل گفتم قلم آتش گرفت
دفتر از نفرین غم آتش گرفت
2
چون دعایم آتشین شد نیمه شب
یک کبوتر در حرم آتش گرفت
3
گریه کردم صبح شد چشم فلق
از دعای صبحدم آتش گرفت
4
آستینم سوخت دستم سوخت آه
دامنم از گریه نم ، آتش گرفت
5
خانه از قحط سخاوت گریه کرد
سفره از قحط کرم آتش گرفت
6
زینت تاج سرم الماس اشک
باز دستارم سرم آتش گرفت
7
شعله ام خاموش خاکستر شدم
دم زدم آن نیز هم آتش گرفت
8
مرد چوپان ناله ای در نی نهاد
یک گله در حال رم آتش گرفت
9
یک سماور خسته ، مهمانی نبود
چای در سودای غم آتش گرفت
10
زندگی چخماق سرد لحظه هاست
هیزم ما کم به کم آتش گرفت