غزل · احمد پروین
خاطره وصل
1
هنوز خاطرۀ وصل توست در گوشم
تو را به هر چه پرستی مکن فراموشم
2
سکوت دلکش من هم ز یاد صحبت تو
چنان خوش است که تا روز مرگ خاموشم
3
چو شمع در شب رویای خویش می سوزم
چو اشک بر سر سودای خویش می جوشم
4
اگر چه با تو حرام است شکوه ، می گویم
اگر چه بی تو حرام است باده می نوشم
5
به غم بگو که ز آغوش من گریز کند
نثار مقدم عشق کسیست آغوشم