کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

کیمیای دل

1

من در غمت مجال تمنا نداشتم

در سینه ام برای دلم جا نداشتم

2

عشق تو فرصتی است که دل کیمیا شود

در فرصتی که بود دل اما نداشتم

3

آرامشی نبود مرا در تمام عمر

خاکسترم که آتش پیدا نداشتم

4

می رفت بی هراس دلم در کنار مرگ

دیوانه من که دل ز خطر وا نداشتم

5

دستی نداشتم که کشم دامنت به پیش

باری برای آمدنم پا نداشتم

6

طوفان خسته ام نه مجال وزیدنی

موجی که هیچ دولت دریا نداشتم

7

من بی آبروی جمعیت عشق می شوم

در شهر بی دلان دل رسوا نداشتم

8

دیدار روی خوب تو در خواب ممکن است

از دست عشق فرصت رویا نداشتم

9

وصل تو ممکن است ولی در سراب مرگ

آن هم لیاقتی است من آیا نداشتم ؟

10

آن زندگی که فارغ از اسرار دل گذشت

بیهوده بود عشق تو را تا نداشتم

متن شعر کپی شد.