غزل · احمد پروین
اذان یار
1
من در حصار عشق گرفتار آمدم
رفتم زخویش تا به بر یار آمدم
2
عمریست روزه لب معشوق بوده ام
تا با اذان یار به افطار آمدم
3
من در هوای خانۀ معشوق نیمه شب
مثل شبح ز کوچه پندار آمدم
4
چون گفته اند یار به ویرانه می رود
در خود خراب مثل یک آوار آمدم