غزل · احمد پروین
بام دعا
1
من پریشانم پریشان زاده ام
من فریب دوست خورده ام ساده ام
2
گفته بودی عشق مجنون می کند
هر چه بادا باد پس آماده ام
3
قصد جانم می کند هر شب فراق
خون بهای خویش را من داده ام
4
از ریا خالیست باور کن عزیز
سجده ام ، پیشانی ام ، سجاده ام
5
حال دشواریست بغضم در گلو
وقتی از بام دعا افتاده ام