غزل · احمد پروین
معجون اشک
1
مشت جنون به سینۀ دیوار می زنم
دل را به جرم بوالهوسی دار میزنم
2
برقبلۀ خودم به نماز ایستاده ام
بر غیر دوست نعرۀ انکار می زنم
3
مطرب بیا و خلوت دل را نگاه کن
در طور عشق خوب خدا تار می زنم
4
امشب گریست کودک حیران جان من
معجون اشک بر دل بیمار می زنم
5
طعم تبسم تو لبم را حکایتی است
زیبایی تو را به غزل جار می زنم
6
عکس تو را به خلوت تصویر می کشم
قاب تو را به سینۀ دیوار می زنم
7
امشب به جان دل که در خانۀ تو را
در شهر خواب کوچۀ پندار می زنم