غزل · احمد پروین
مرد درویش
1
مرد درویش منم گمشده در خویش منم
خویش گم کرده ترین آدم درویش منم
2
کمترین درد من اینست که از خود دورم
مردی آلودۀ غم خستۀ تشویش منم
3
قلعۀ مردم دیوانه همینجاست ولی
کیست دیوانه ترین مرد ، کم و بیش منم
4
عاقبت آخر دیوانه شدن رسوائیست
مست دیوانه و ناعاقبت اندیش منم
5
مثل سربازی فراری شده از یک شطرنج
مثل یک شاه پر آوازه ولی کیش منم