غزل · احمد پروین
فرصت فانی
1
عمری در آرزوی تو دل ریش بوده ایم
آتشفشان منطقۀ خویش بوده ایم
2
روی نیاز ما به زر هیچ سفله نیست
تا در حریم کوی تو درویش بوده ایم
3
در کار عشق فرصت فانی غنیمت است
اما دریغ عاقبت اندیش بوده ایم
4
مثل کبوتران ، لب بام نگاه تو
با سنگ خود همیشه به تشویش بوده ایم