غزل · احمد پروین
مصرع فردا
1
لحظه ها می گذرد روزنه ای پیدا نیست
شعر امروز مرا مصرعی از فردا نیست
2
بی کسی زندگی سرد مرا می سوزد
هیچ کس مثل دل خستۀ من تنها نیست
3
کینه انباشته در سینۀ یاران افسوس
عشق را عاطفه را در دل یاران جا نیست
4
لحظه ها در بدر و ثانیه ها آواره
این پریشانی از آنجاست که او با ما نیست
5
چشم می شویم و یک بار دگر می خندم
تا نگویی که در اندیشه من غوغا نیست