کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

خمار چشم

1

گفتم عزیز من دل در غمت نشست

گفتی که بشکند چه کنم من ؟ همین که هست

2

دل نیست مثل دف که زند دار در کفت

بیداد می کند اگرش وا نهی ز دست

3

پیرم جوان شوم تو اگر مهربان شوی

خورشید می برد ز سرم برف اگر نشست

4

باور نمی کنم می شود بی تو مست شد

تنها خمار چشم تو باید که بود مست

5

آخر خدا نکرده مگر من چه کرده ام ؟

تقصیر من چه بود که بند دلم گسست

متن شعر کپی شد.