غزل · احمد پروین
تمنا
1
کاش که دل جای تمنا نبود
یا که اگر بود دل ما نبود
2
کاش دل اینگونه که بی آبرو است
حداقل پیش تو رسوا نبود
3
قافلۀ نور سواران گذشت
خواسته بودم بروم جا نبود
4
ریختن خون دلم واجب است
گر چه مرا جرات فردا نبود
5
این دل بی خاصیت پر خطر
هیچ در اندیشۀ پروا نبود
6
راز تو را هیچ نفهمیده ام
هوش مرا درک معما نبود
7
می روم اما دل من خسته است
حیف مرا فرصت اما نبود