غزل · احمد پروین
قطار لحظه
1
قطار لحظه واگن ثانیه ها چه تند گذشت
در ایستگاه زمان گرد انتظار نشست
2
مسافری که نیامد و مهلتی که نبود
و کودکی که به آجر غرور لحظه شکست
3
سوار واگن خویشم و حسرت دیروز
قطار می رود افسوس کاش بر می گشت
4
قطار رفت و نماند مگر غبار خیال
به روی بوته رویا ، میان باور دشت