غزل · احمد پروین
گل اخلاص
1
فرصت نمی شود که ز حیرت فرار کرد
باید که عشق وقف دل بی قرار کرد
2
باغ خیال نشئۀ عطر است ای عزیز
وقتی که خاطرات تو از من گذار کرد
3
باید نوشت یک غزل از واژه های تو
آنرا به پیشگاه عزیزت نثار کرد
4
پاییز می شوم اگر از عشق بگذرم
با عشق می توان همه جا را بهار کرد
5
دل می گریخت گاه از روزن هوس
باید اگر دلیست در آتش مهار کرد
6
بشنو مرا وگرنه به دل یاد داده ام
بایست در مناره حسرت هوار کرد
7
من را ببخش چون که دلم در هوای تو
پنهان گناه توبه ولی آشکار کرد
8
وقتی بناست زنده بمانم بدون تو
باید نبود و مرد و به مرگ افتخار کرد
9
کمیاب می شود گل اخلاص عاقبت
باید به حکم عقل کمی احتکار کرد