غزل · احمد پروین
اسیر خلسه
1
غم تو کار دلم را خراب خواهد کرد
تمام هستی من را بر آب خواهد کرد
2
دلت شبیه مسیحا و من در اوج صلیب
گمان نکن که بمیرم ثواب خواهد کرد
3
به پاست آتش منقل کمی تعارف کن
دلم برای تو خود را کباب خواهد کرد
4
اجل برای من امروز نقشه ای دارد
اگر تو دیر بیایی شتاب خواهد کرد
5
اسیر خلسه خویشم و بی نیاز حشیش
خیال چشم تو کار شراب خواهد کرد
6
مرا اگر تو ببخشی که بی تو می مانم
خودم همیشه خودم را عذاب خواهد کرد