غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۵ - از آن زلف پریشانیم چون سنبل پریشانها...
1
از آن زلف پریشانیم چون سنبل پریشانها
وز آن چاک گریبانیم چاک اندر گریبانها
2
چو یک معنی که پوشانی بگوناگون عباراتی
حجار پرتو رخساره جانانه شد جانها
3
مریض کشور عشقم عجب نبود اگر باشد
مرا بالین ز خاره بستر از ریگ بیابانها
4
نگردد گرد نعش زهرآلودم سک کویت
ز بس بر جسم بیمارم زدی پر زهر پیکانها
5
بخاطر آورید ای همدمان ناکامی ما را
چو بنشینید و می نوشید در طرف گلستانها
6
مرا دامان پر از آلایش و دارم امید آن
که بخشایند جرم ما طفیل پاکدامانها
7
چنان کارم ز عشق او برسوائی کشید اسرار
که خوانند داستان ما بدستان دردبستانها