غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۲ - گرمه من برافکند از رخ خود نقاب را...
1
گرمه من برافکند از رخ خود نقاب را
گوشه نشین کند ز غم خسرو آفتاب را
2
خال سیه مگو بر آن لعل گرانبها بود
جوهری ازل زده نقطه انتخاب را
3
تاب و توان ربوده از دل ناتوان من
تا برخت فکنده سنبل پر ز تاب را
4
خواهی اگر تو بنگری پیش رخش فنای خلق
بین برتاب مهر او آب و جمد مذاب را
5
کرده نهان مه مرا غیر چوابر تیره ای
بار خدا ازاله کن از برم این سحاب را
6
بهر زکوه حسن خود بوسه از لبش نداد
آه چه شد که محو شد نام و نشان ثواب را
7
لشکر غم ز هر طرف بهر هلاک بسته صف
ساقی سیم ساق کو تا بدهد شراب را
8
حاصل مدرسه بجز قال و مقال هیچ نیست
اسرار زین سپس کنم رهن بمی کتاب را