کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸ - گر پریشان حالم او داند لسان حال را...

1

گر پریشان حالم او داند لسان حال را

ورچو سوسن لالم او داند زبان لال را

2

گرچه بامت بس بلند و بی پر و بالیم ما

همتی کان شمع رویت سوخت پر و بال را

3

ای امیر کاروان کاندیشه ما نبودت

یک نظر هم میرسد افتاده در دنبال را

4

سنگی از طفلی نیامد بر سر ما در جنون

چرخ در دوران ما افسرده کرد اطفال را

5

نغمه ام زاری دل شربم ز خوناب جگر

بین ببزم کامرانی باده قوال را

6

عمر بگذشت و نگاهی بر من مسکین نکرد

جان من آخر نه انجامی بود اهمال را

7

هرچه پیش آید زیار اسرار نبود شکوه

سوی ما نبود گذاری طایر اقبال را

متن شعر کپی شد.