غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۲۲ - صبا از ما بگو آن بیوفا را...
1
صبا از ما بگو آن بیوفا را
شکیبا تا بکی گشتی تو ما را
2
چو ما را در حریمت بار نبود
مده باری ره اغیار دغا را
3
نیائی چون برم از ناز باری
غباری کن ز ره همره صبا را
4
تو در پیمان شکستن ختمی و نسخ
نمودی از جهان کیش وفا را
5
ز بس خون ریزد او ترسم که گویند
خدا ناکرده نشناسد خدا را
6
چو هر چیزی نخست اندازه ای یافت
چرا اندازه ای نبود جفا را
7
به بند از شکوه لب اسرار چون نیست
بکیش عشق ره چون و چرا را