غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۲۴ - تا شدی آینه مهر رخت سینه ما...
1
تا شدی آینه مهر رخت سینه ما
می دهد تاب به مهر فلک آیینه ما
2
راست شد بر قد ما خلعت سلطانی گل
که بود گنج وجود تو بگنجینه ما
3
گر همه کین رقیبست ز دل برکندیم
کی سزد غیر تو در سینه بی کینه ما
4
غم عشق تو چو حسنت نپذیرد انجام
آری آغاز ندارد غم دیرینه ما
5
همه اوصاف ازل شد ز وجودش پیدا
هرکه نوشید از آن باده دوشنبه ما
6
دیدهایم این گل و مل بر ورق غنچه و تاک
گشته یکدم همگی شنبه و آدینه ما
7
غم بیش و کم پیش آمدمان نیست که هست
حاضر الوقت کنون بر حسب دینه ما
8
بسی اسرار که در خرقه اسرار بود
الله الله منگر خرقه پشمینه ما