غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۲۸ - پیوسته مرا ز غم تب و تاب...
1
پیوسته مرا ز غم تب و تاب
ای مایه خوشدلی تو دریاب
2
می دهد که حیات این جهان هست
مانند حباب بر سر آب
3
پا از سر و سر ز پا ندانم
از دست تو چون کشم می ناب
4
شب تا به سحر چو چشم انجم
از دیده ما ربوده ای خواب
5
ما و تو همیشه سرگرانیم
تو از می ناب و ما ز خوناب
6
ما زمره عاشقان نداریم
مرگی بجز از فراق احباب
7
افسرده دلان خالی از عشق
من عاش و ما عاشق قد خاب
8
جسمی نحل و عظمی انحل
ظهری قوس و فودی شاب
9
لحمی عصبی دمی و عرقی
من حرقه فرقه الحمی ذاب
10
بشگفت بهار و در چنین فصل
ان تلمح من یملح قد طاب
11
وقت گل و توبه از می اسرار
من طاب من الشراب ما تاب