غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۳۱ - باز بلبل لحن موسیقار داشت...
1
باز بلبل لحن موسیقار داشت
دعوی دیدار موسی وار داشت
2
گل بگلزار آتش از رخسار زد
یعنی آتش نخل عاشق بار داشت
3
عشق او خونخوار بوده است و بود
نی همین منصور را بردار داشت
4
مصحف رخسار اگر بنموده است
در برابر گیسوی زنار داشت
5
زان شب عالم تمامی روز کرد
زین دگر روز جهان تار داشت
6
نی همین در کار جانبازی ست دل
عالمی را عشق بر این کار داشت
7
گر خرد آرد کلیمی لیک عشق
صد چو موسی طالب دیدار داشت
8
معنیش را رجعت و تکرار نیست
گر به صورت رجعت و تکرار داشت
9
باز شد با هر گدائی همنشین
پادشاهی کو ز شاهان عار داشت
10
زان لبم هر دم شفائی میرسد
چشم بیمارش گرم بیمار داشت
11
تا چه واقع شد که با صد ناز باز
کشتن اسرار را اصرار داشت