غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۳۳ - جرعه ما را ز لعل می پرستش مشکل است...
1
جرعه ما را ز لعل می پرستش مشکل است
گوشه چشمی بما از چشم مستش مشکل است
2
آنکه عالم را به تیغ بی نیازی قتل کرد
گر بیارد در حساب مزد دستش مشکل است
3
پسته تنگ دهانش نکته سر بسته ایست
حرف ازآن سری که بر گل سرببستش مشکل است
4
عشق بی پروا کجا و عقل پر اندیشه کو
دام برچین کین هما باما نشستش مشکل است
5
گر برهمن بینی و گراهرمن ور پارسا
آنکه نبود مست از جام الستش مشکل است
6
آنکه عالم را بمستوری کند شیدای خویش
چون درآید ساغر صهبا بدستش مشکل است
7
طایر دل را خلاصی نیست از دامت بلی
رستن مرغی که زلفت پای بستش مشکل است
8
وصف آن رخسار با اسرار هم زان یاردان
کان نمودی را که نبود بودهستش مشکل است