غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۳۶ - ای به ره جستجوی نعره زنان دوست دوست...
1
ای به ره جستجوی نعره زنان دوست دوست
گر بحرم ور بدپرکیست جز او اوست اوست
2
پرده ندارد جمال غیر صفات جلال
نیست بر این رخ نقاب نیست بر این مغزپوست
3
جامه دران گل از آن نعره زنان بلبلان
غنچه به پیچد به خود خون به دلش تو به توست
4
دم چو فرو رفت هاست هوست چو بیرون رود
یعنی از او در همه هرنفسی های و هوست
5
یار بکوی دلست گوی چو سر گشته گوی
بحربه جوی است وجوی این همه درجستجوست
6
با همه پنهانیش هست در اعیان عیان
باهمه بی رنگیش در همه زو رنگ و پوست
7
یار در این انجمن یوسف سیمین بدن
آینه خانه جهان او بهمه رو بروست
8
پرده حجازی بساز یا بعراقی نواز
غیر یکی نیست راز مختلف ار گفتگوست
9
مخزن اسرار او است سر سویدای دل
در پیش اسرار باز در بدر و کوبه کو است