غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۴۰ - دمی نه کار زوی مرگ بر زبانم نیست...
1
دمی نه کار زوی مرگ بر زبانم نیست
چرا که طاقت بیداد آسمانم نیست
2
بزیر تیغ تو من پر زدن هوس دارم
هوای بال فشانی ببوستانم نیست
3
خوشم که نیست مراروزن از قفس سوی باغ
که تاب دیدن گلچین و باغبانم نیست
4
میان آتش و آبم ز دیده و دل خویش
شبی که جای بر آن خاک آستانم نیست
5
بگوشه قفسش خوگرفتهام چندان
که گر رهاکندم ذوق آشیانم نیست
6
دلت چو واقف اسرار و نکته دان باشد
چه غم بساحت قرب تو گر بیانم نیست