غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۴۱ - شورش عشق تو درهیچ سری نیست که نیست...
1
شورش عشق تو درهیچ سری نیست که نیست
منظر روی تو زیب نظری نیست که نیست
2
نیست یک مرغ دلی کش نفکندی بقفس
تیر بیداد تو تا پر به پری نیست که نیست
3
ز فغانم ز فراق رخ و زلفت بفغان
سگ کویت همه شب تا سحری نیست که نیست
4
نه همین از غم او سینه ما صد چاک است
داغ او لاله صفت بر جگری نیست که نیست
5
موسی نیست که دعوی اناالحق شنود
ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست
6
گوش اسرار شنو نیست وگرنه اسرار
برش از عالم معنی خبری نیست که نیست