کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۶ - آن شاه که گاهی نظری سوی گدا داشت...

1

آن شاه که گاهی نظری سوی گدا داشت

یارب ز سرم سایه لطفش ز چه وا داشت

2

زان روز طرب یاد که از غنچه دهانی

پیغام بدل سوخته باد صبا داشت

3

آراست چو فراش قضا بزم تنعم

از خوان طرب خون جگر قسمت ما داشت

4

روزی که زدندی همگی ساغر عشرت

ساقی ازل بهره ما جام بلا داشت

5

یکجا غم یاران وز یکسو غم دوران

ای بخت ندانم سر شوریده چها داشت

6

بی پا وسرانت همه سرخیل جهانند

عشق تو همانا اثر بال هما داشت

7

یاقوت سرشکم برهت خون شده دل بود

تازه زندت آب همین دیده به جا داشت

8

چون نیستمی در خور دیدار تو ای کاش

ره بود به آنم که رهی سوی شما داشت

9

هر تیر نگه جسته ز شست تو نشسته

در دل مگر آن خاصیت تیر قضا داشت

10

راندی ز در خویش چو اسرار حزین را

میرفت و بحسرت نگهی سوی قفا داشت

متن شعر کپی شد.