غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۴۷ - سینه پر ناله و لب خاموش است...
1
سینه پر ناله و لب خاموش است
بر زبان قفل و دلم در جوش است
2
خود گر افلاک و گر عنصر خاک
همه را بار غمش بر دوش است
3
آن یک از شوق شب و روز برقص
وین یک از جام می اش مدهوش است
4
برهش بسته کمر چون جوزا
هرچه کوکب بفلک منقوش است
5
اختران چنگ زنان چون ناهید
محفل آراسته نوشا نوش است
6
مهر بگداخته آتش او است
که بسر در طلبش درگوش است
7
ماه آورده کلف بر رخسار
کز غمش خون بدلش در جوش است
8
مه نو پیش خم ابرویش
حلقه بندگیش در گوش است
9
قطب را کز حرکت افتاده
داده جامی ز ازل بی هوش است
10
خاکیان را همه از جلوه او
شاهدی در برو هم آغوش است
11
دارد اسرار برندان پیوند
گرچه زاهد صفت ازرق پوشست