غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۴۹ - دل و دین بتی نامسلمان گرفت...
1
دل و دین بتی نامسلمان گرفت
بیک عشوه کشور جان گرفت
2
بت سبزوار از خط سبزه وار
بخد خور آسا خراسان گرفت
3
ز پیکان او یافت حظی دلم را
که گفتی که خطش ز پیکان گرفت
4
بدوران مخور غم به دور آن می آر
که غم ها برد می چودوران گرفت
5
چه خواهد دگر شحنه غم زمانه
اگر نیم جان بود جانان گرفت
6
دلی داشتم بود غمخوار جان
ولی ترک مستی ز این آن گرفت
7
مرا بود چشمی از او بهره ور
ز بس اشک بارید طوفان گرفت
8
شه حسنش آهنگ تاراج کرد
ز اسرار دل برد و ایمان گرفت