کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۵ - دل را به تمنا ز تو دیدار و دگر هیچ...

1

دل را به تمنا ز تو دیدار و دگر هیچ

قانع بتماشاست ز گلزار و دگر هیچ

2

دارم ز تو امید که از بعد وفاتم

آئی بمزارم همه یک بار و دگر هیچ

3

بس ناوک دلدوز تو آمد بمن ای گل

خواهد دمد از تربت من خار و دگر هیچ

4

ای مرغ چگویم که بگوئیش غرض فهم

حسرت زده بنشین لب دیوار و دگر هیچ

5

در لوح وجود از همه نقشی که نگارند

بینم الف قامت دلدار و دگر هیچ

6

بلبل بچمن خوش دل و قمری بسر سرو

در هر دو جهان ما و غم یار و دگر هیچ

7

بیجاست مداوای طبیبان بچشانم

یک شربت از آن لعل شکر بار و دگر هیچ

8

مهر تو کجا وین دل چون ذره به تمثیل

تو یوسف و ما زال خریدار و دگر هیچ

9

پندی شنو از بنده و بر خور ز خداوند

هرگز دلی از خویش میازار و دگر هیچ

10

گر هست هوایت که خوری آب حیاتی

بر باد ده این پرده پندار و دگر هیچ

11

اسرار اگر محرم اسرار نهانی

در کون و مکان یار ببین یار و دگر هیچ

متن شعر کپی شد.