غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۶۷ - دل و دین می کنی یغما بدین رخ...
1
دل و دین می کنی یغما بدین رخ
جهان گشتم ندیدم اینچنین رخ
2
چه آتش پاره بگرفته ماوا
بکانون دلم ز آن آتشین رخ
3
بشکر خنده زد آن انگبین لب
بنسرین طعنه زد آن یاسمین رخ
4
نیاز آرند خیل نازنینان
بر آن سرو ناز نازنین رخ
5
نهند بر آستان سر منکرانت
ید و بیضا چو آرد ز آستین رخ
6
ز خط خضر بود آب بقانوش
ز لب عیسی دم گردون نشین رخ
7
از آن زلف و جبین در مجمع حسن
نموده کفر و دین باهم قرین رخ
8
سوی صورتگر چین گر خرامی
بگوید مرحبا حسن آفرین رخ
9
چو اسرار الهی پرده پوش است
مگر مرآت حق بینی است این رخ