غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۶۸ - تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد...
1
تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد
ز افتاده به کنج قفسی یاد توان کرد
2
آغوش و کنار از تو نداریم توقع
از نیم نگاهی دل ما شاد توان کرد
3
رخش ستم این قدر نباید که بتازی
گیرم که بما این همه بیداد توان کرد
4
زاهد چه دهی پند که ما از می لعلش
نی همچو خرابیم که آباد توان کرد
5
ای آن که بدست تو سررشته خلقی است
یک رشته به پا طایری آزاد توان کرد
6
ای نور خدا گویم اگر سوء ادب نیست
دیگر ز کجا مثل تو ایجاد توان کرد
7
جانی و دلی روح روانی همه آنی
از مشت گلی این همه بنیاد توان کرد
8
آورد هجومی بسرم خیل همومی
ساقی به یکی ساغرم امداد توان کرد
9
یک ره ننمودی نظر اسرار حزین را
گم کرده رهی رابره ارشاد توان کرد