غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۶۹ - ترادوشینه بر لب جام و غیر اندر مقابل بود...
1
ترادوشینه بر لب جام و غیر اندر مقابل بود
مرا از رشک بر لب جان و می خونابه دل بود
2
ز کنج بیضه تا رفتم پرم در دام افتادم
بعمرم گر پرافشاندم همان در وقت بسمل بود
3
بگشتم صفحه روی زمین هر خطه پیمودم
بغیر از نقش زیبای تو یکسر نقش باطل بود
4
همانا از تو نوری تافت بر آدم که شد مسجود
وگرنه کی چنین تعظیم بهر قبضه گل بود
5
من ارخارم ولی چون تو گلی دارم که گل دارم
من ار قلبم ولی اسرار قلب اکسیر کامل بود