غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۷۰ - تا بکی یار بکام دگران خواهد بود...
1
تا بکی یار بکام دگران خواهد بود
چشم امید دل من نگران خواهد بود
2
زان تعلل وز ما صبر و تحمل تا چند
ما بر این شیوه و دلدار بران خواهد بود
3
عوض باده گلگون صراحی چندم
شیشه دیده ز خون جرعه فشان خواهد بود
4
تا کیم شعله دل روشنی خلوت و یار
شمع در انجمن مدعیان خواهد بود
5
همه شب بر درت از آمد و رفتم تا کی
سگ کوی تو بفریاد و فغان خواهد بود
6
چند مرغ دلم اندر قفس سینه تنگ
بهوای چمنت نوحه کنان خواهد بود
7
سرگرانی تو عمری نپذیرد انجام
کو شکیبابه چه تاب و چه توان خواهد بود
8
روز در بیم که آمد شب و چون خواهد رفت
شب در اندیشه که فردا بچه سان خواهد بود
9
صدقران گر گذرد بخت اگربخت من است
رو شکیب آر که در خواب گران خواهد بود
10
ای مه از دست تو در کوچه و بازار اسرار
بعد از این نعره زنان جامه دران خواهد بود