کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۴ - آنشوخ که با ما بسر کینه وری بود...

1

آنشوخ که با ما بسر کینه وری بود

استاد فلک در فن بیدادگردی بود

2

کز نوخطش انگیخت بسی فتنه به عالم

نبود عجبی آفت دور قمری بود

3

گفتی که بود سر و سهی چون قد دلبر

بر سر و کجا دسته گلبرگ طری بود

4

دارد به لبش نسبتی از لعل کی او را

اعجاز مسیحی و کلام شکری بود

5

در طرف چمن دعوی همچشمی نرگس

با چشم سیه مست تو از بی بصری بود

6

تنها نه همین پرده ما را بدرد عشق

آئین محبت ز ازل پرده دری بود

7

هر علم که در مدرسه آموخته بودم

جز عشق تو بیحاصلی و بی ثمری بود

8

بر فرق نهیم این نمدین تاج که ما را

در ملک جنون داعیه تاجوری بود

9

از ملک ازل سوی ابدرخت کشیدم

آری چکنم قسمت من در بدری بود

10

شهری پر از آیینه الوان نگریدم

اسرار بهر آینه در جلوهگری بود

متن شعر کپی شد.