کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۸ - که انداین کاروان یارب چه کس میرفت و میآمد...

1

که انداین کاروان یارب چه کس میرفت و میآمد

که از روز ازل بانگ جرس میرفت و می آمد

2

زهی زان نور بی پایان خهی زانعشق بی انجام

شهاب بیکران بیحد قبس میرفت و می آمد

3

شد از شرب نهان ما تو گوئی محتسب آگه

که بر دور سرای ما عسس میرفت و می آمد

4

ز دست خصم بدگو تا چه آید بر سرم گو باز

بسوی آن شکرلب چون مگس میرفت و می آمد

5

مگر دانست کز عمرم دم آخر بود کز تن

زبهر دیدنت جان چون نفس میرفت و می آمد

6

نصیب مرغ دل بود از پریدن دل پرندنها

چو مرغی کودر اطراف قفس میرفت و می آمد

7

به دل اندر خم زلفش ز شست آن کمان ابرو

خدنگ غمزهها ازپیش و پس میرفت و می آمد

8

همی می رفت و می آمد دلم دوش از طپیدنها

ز غوغای سگت کآیا چه کس میرفت و می آمد

9

ره کویش همی پیمود اسرار و درش نگشود

بشد شرمنده پیش خود ز بس میرفت و می آمد

متن شعر کپی شد.