غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۸۱ - دل بشد از دست یاران فکر درمانش کنید...
1
دل بشد از دست یاران فکر درمانش کنید
مرهم زخم عجین از آب پیکانش کنید
2
شهسوارم میرود ای اشک راهش را ببند
ای سپاه ناله زود آهنگ میدانش کنید
3
گر رود از اشک سیل انگیز و آه شعله خیز
شور محشر میشود یاران پشیمانش کنید
4
خسرو چابک سوارم عزم جولان کرده است
معشر عشاق سزها گوی چوگانش کنید
5
میستیزد فارس رد گون بما ای همدمان
از خدنگ آه دلها تیر بارانش کنید
6
آن دل نازک ندارد طاقت فریاد و داد
دادخواهان دست خود کوته ز دامانش کنید
7
وادی غم هر کف خاکیش جانی یا دلی است
رهروان ترک دل و جان در بیابانش کنید
8
طوطی گویای اسرار از فراقش تلخکام
زان لب شکر شکن در شکرستانش کنید