غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۰۳ - غم عشقی ز نشاط دو سرا ما را بس...
1
غم عشقی ز نشاط دو سرا ما را بس
صحبت بیدلی از شاه و گدا ما را بس
2
تو و بر مسند جم جام زدن نوشت باد
مسند خار و خس جام بلا ما را بس
3
تکیه بر بالش عشرت زدن ارزانی غیر
خشت در زیر سر و فقر و فنا ما را بس
4
نیستم در خور لطف طمع از حد ببرم
دو سه دشنام بپاداش دعا ما را بس
5
خون شد از رشک دلم شانه بزلفش که کشید
روز و شب عربده با باد صبا ما را بس
6
ملک الحاج و ره کعبه که در ملت عشق
طوف این کوی خوش آئین و صفا ما را بس
7
تاجر عشقم و سرمایه من دین و دل است
گلرخان نقد یکی عشوه بها ما را بس
8
درد عشق تو چه سنجیم بقانون شفا
کز اشارات دو ابروت شفا ما را بس
9
هرکسی در کنف دولت صاحب جاهیست
دل قوی دار تو اسرار خدا ما را بس