غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۰۵ - مدتی شد دل گمگشته نیامد خبرش...
1
مدتی شد دل گمگشته نیامد خبرش
یا رب از چرخ جفا پیشه چه آمد بسرش
2
عهد کردم که بروبم بمژه میکدهها
گر غریبم بسلامت برسد از سفرش
3
ای صبا گر روی از خطه چین زلفش
پرسش دل بنما بلکه بیابی اثرش
4
حال دل عرضه نمائید بر پیر مغان
تا مگر یاد کند وقت دعای سحرش
5
بامیدی که سفر کردهام آید روزی
دمبدم آب زند چشم ترم رهگذرش
6
تا که اسرار بیابد دل گمگشته خویش
کرده نذر سگ گوئی همه لخت جگرش