غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۰۹ - ز جهان بود وجود تو غرض...
1
ز جهان بود وجود تو غرض
گل عرض بوده و بود تو غرض
2
گرچه مسجود ملک شد آدم
بود از آن سجده سجود تو غرض
3
زین همه شاهد و مشهود بود
ذوق را شهد شهود تو غرض
4
گرچه دستان زن گل شد بلبل
داشت در پرده سرود تو غرض
5
آنچه کالاکه در این بازار است
هست سرمایه و سود تو عرض
6
بزم آرا و چمن پیرا را
در دو کون است و رود تو غرض
7
گرچه نعت گل و نسرین میگفت
داشت اسرار درود تو غرض