غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۱۳ - شمع رویش چو برافروخت ببزم ابداع...
1
شمع رویش چو برافروخت ببزم ابداع
همچو انجام در آغاز یکی داشت شعاع
2
تافت بر طلعت ساقی پس از آن برباده
آمدی مجلسیان را بنظر این اوضاع
3
جلوه یکتا و مجالی بودش گوناگون
هست در عین تفرد به هزاران انواع
4
نبود بیش ز یک پرده نوای عشاق
بر مخالف ره این راست نیاید بسماع
5
نور و نار و گل و خار از ره هستی است یکی
بشنو این کان سخنان دگر آرند صداع
6
فتنهها آمده از سر میانت بمیان
از میان پرده برانداز و برانداز نزاع
7
این جهان چیست که کس زهدبورزداروی
بس کساد است ببازار تو اینگونه متاع
8
ای که جوئی در دلدار بیا بر در دل
وی که پوئی ره اسرار بکن خویش وداع
9
ای که جوئی در دلدار بیا بر در دل
وی که پوئی ره اسرار بکن خویش وداع